أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

257

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

عثمان چهارصد درم در راه خداى « 1 » بذل كرد ، چهار هزار عوض بيافت و ثناى حق بر سرى « 2 » ، « و آتى المال على حبه . » مؤمن بهر درمى كى در راه حق بذل كند ، هفتصد چندان عوض بيابد و لقاى خداوند برسرى . قوله « 3 » : « لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ . » قصه : آورده‌اند كى هرگز مالك بن زعر « 4 » يوسف را بجمال او « 5 » نديده بود ، چون مال به خانه برد در يوسف نگرست « 6 » ، او را بدان جمال كى بود بديد ، فرياد برآورد و گفت : مغبونا كسا كى دينار را در مقابلهء اين چنين جمال بستاند . « 7 » همچنين مؤمن درين بازار عرض دنيا دين مىفروشد و دنيا مىستاند « 8 » ، از آنك دين را به صفت جمال او نديده است . فردا كى آن نفس او به يكى بازآيد ، دين را به صفت جمال او « 9 » بر او جلوه « 10 » كنند ، « 11 » فرياد برآرد و گويد : مغبونا كسا كى دنيا را در عوض اين جمال با كمال بستاند . بيت تا چهرهء يار من ز من « 12 » پنهان شد * اين ديده ز درد هجر « 13 » او گريان شد هم دل شد و هم جان شد « 14 » و هم جانان شد * بر من همه روزگار من « 15 » تاوان شد « 16 » مالك چون آن جمال بر صفت كمال وى « 17 » بديد ، پيش عزيز رفت و گفت : اين غلام وامن « 18 » ده تا جمله « 19 » مال تو وا تو « 20 » دهم ، و هرچ دارم « 21 » از سود « 22 » و سرمايه « 23 » بر سر آن نهم . عزيز جواب داد كى طمع كوتاه « 24 » كن ، آنك « 25 » تو صيد او گشته‌اى ما نيز صيد او گشته‌ايم « 26 » . پس « 27 » گفت : اگر با منش ندهى بارى بگذار تا بازو « 28 » سخنى

--> ( 1 ) - حق ( 2 ) - بر سر آن ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - ذرعه ( 5 ) - خود ( 6 ) - نگاه كرد ( 7 ) - + نكته ( 8 ) - + و دين مىدهند ( 9 ) - + جمله بر او عرض ( 10 ) - « بر او جلوه » ندارد ( 11 ) - + بنده ( 12 ) - در متن « زمن » ندارد ( 13 ) - هجران ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - او ( 16 ) - + قصه ( 17 ) - يوسف ( 18 ) - را با من ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - با تو ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - + و سود ( 24 ) - در متن : كتاه ( 25 ) - كه همچنانك ( 26 ) - گشتيم ( 27 ) - مالك ( 28 ) - با او